الله
دیروز تمام شد و امروز شد و امروز صبح بود که شد عصر و غروب و دیروز سرد بود و امروز هم سرد است.
روزهای سربازی صبح ظهر شب وحرکت به سوی اتمام البته اولشه تازه ولی می گذره و تموم میشه و باز یک دوره جدید شروع میشه . و باز انتظار برای اتمام آن دوره جدید به امید روز های بعد امروز فردا به امید پس فردا و پیری و مرگ
یاد روزهای سخت آموزش یزد افتادم هیچ وقت عمیقا آرزوی تمام شدنشو نداشتم چون هر ثانیه که می گذرد من به اتمام نوبت زندگی فکر می کنم حتی تو دندان پزشکی هم آرزوی اتمام اون لحظات برام تلخه
تاریخ
انسان
......
هر چیزی از گذشته واقعا میره رو اعصاب من
واقعا برام سخته که بتونم درک کنم آدمایی بودن که الان نیستن
چند بار مرگ آدما رو از نزدیک دیدم
جنازه
مردم
لا إله إلا الله
غسال خانه بوی عجیب سکوی مرگ....
غسل
کفن
نماز
قبر
خاک
تلقین
يحيى بن عبداللَّه مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى گفت:
"ما على أهل الميّت منكم أن يدرؤا عن ميّتهم لقاء منكر ونكير، قال:قلت: كيف نصنع؟ قال: إذا اُفرد الميّت فليتخلّف )فليستخلف( عنده أولى الناس به فيضع فمه عند رأسه ثمّ ينادي بأعلى صوته: يا فلان ابن فلان أو يا فلانة بنت فلان! هل أنت على العهد الذي فارقتنا عليه من شهادة أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له، وأنّ محمّداً عبده ورسوله سيّدالنبيّين، وأنّ عليّاً أمير المؤمنين وسيّد الوصيّين، وإنّ ما جاء به محمّدحقّ، وأنّ الموت حقّ والبعث حقّ )وأنّ الساعة آتية لا ريب فيها( وأنّ اللَّه يبعث من في القبور. قال: فيقول منكر لنكير: انصرف بنا عن هذا فقدلقّن حجّته"(225).
"بر اهل ميّت است كه ملاقات منكر و نكير را از ميّت شان دفع كنندگفتم: چه كار بايد بكنيم؟ فرمود: وقتى كه ميّت تنها ماند پس نزديكترين مردم به ميّت نزد او بماند و دهنش را نزديك سر او ببردوبا صداى بلند بگويد: يا فلان ابن فلان -أو يا فلانة بنت فلان- هل أنت على العهد الذي فارقتنا عليه من شهادة أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له وأنّ محمّداً عبده ورسوله سيّد النبيّين وأنّ عليّاً أميرالمؤمنين وسيّد الوصيّين وأنّ ما جاء به محمّد حقّ وأنّ الموت حقّ والبعث حقّ وأنّ الساعة آتية لا ريب فيها وأنّ اللَّه يبعث من في القبور.فرمود: در اين صورت منكر به نكير مى گويد: رهايش كنيم برويم،زيرا حجّتش را به او تلقين كردند."
چند بار از نزدیک دیدم همشو
اولین بار که مراسم نسبتا کاملی دیدم سال اول یا دوم دبیرستان بود حس ویژه ای داره در اون لحظات حس خاصی حاکم میشه نمی ترسی ناراحت نیستی حال غریبی ست
شاید خودتو در روی سکوی غسال خانه می بینی شاید خودتو می بینی که دارن می برن شاید....
شاید بعدا این متنو تکمیل کردم